سيستمهاي اكولوژيكي
سيستمهاي اكولوژيكي كه طبيعت مثالي از آن است، خود شامل سيستمهاي متعامل مكانيكي، ارگانيسمي و اجتماعي هستند، اما برخلاف سيستمهاي اجتماعي، اهدافي براي خود ندارند. اما درعينحال، آنها در خدمت اهداف ارگانيسمها و سيستمهاي اجتماعي درون خود
هستند و وروديهاي اصلي لازم براي بقاي سيستمهاي بيولوژيكي غيرانيميتد داخل خود، نظير گياهان را فراهم ميكنند. اين خدمات و اين حمايت را ميتوان عملكرد آنها در نظر گرفت.
سيستم اكولوژيكي، توسط برخي از رفتارهاي سيستمهاي اجتماعي و ارگانيسمي درون خود متأثر ميشود، اما اين اثرات به مانند رفتار و ويژگيهاي مكانيكي، معين است. بهعنوانمثال استفادة هدفمند از فلوروكربن تأثيري مشخص بر لايه ازون ميگذارد كه از نوع
گزينش و انتخاب نيست. همانند سيستمهاي انيميتد و اجتماعي، سيستمهاي اكولوژيكي نيز حيات دارند، چراكه آنها نيز Autopoies ها را به معرض نمايش ميگذارند.
گرچه عملكرد يك سيستم اكولوژيكي ارائه خدمات به اجزاي آن است، اغلب مردم قائل به وجود انجمني هستند كه سيستم اكولوژيكي عالم در خدمت اهداف آن است و نيز چنين فرض ميشود كه همين انجمن اين سيستم را خلق كرده لذا مالك آن است.
همواره بايد در ذهن داشت كه مدلهاي اجتماعي ـ سيستمي، انيميتد، قطعي و اكولوژيكي در واقع كلاسهايي از مدلها هستند كه انواع متعددي را درون خود، جاي ميدهند، اما بيشتر اين گونهها از دستكاري متغيرهاي غيراساسي ناشي ميشوند.
عدم تطابق مدلها و سيستمهاي اجتماعي
ميتوان بخشي از يك سيستم اجتماعي – نظير تجهيزات توليدي يك شركت – را به صورت يك مكانيسم در نظر گرفته و آن را مدلسازي كرد و بدينترتيب ميتوان عملكرد آن را بهبود بخشيد. اما اين كار ميتواند عملكرد كل سيستم را دچار نقصان و تقليل نمايد.
بخاطر بياوريد كه هر يك از بخشهاي اساسي يك سيستم ميتواند بر عملكرد سيستم تأثير بگذارد ولي نميتواند اين كار را مستقل از ديگر اجزاي اساسي به انجام برساند. به اين سبب هنگام تغيير عملكرد هر يك از اجزاي سيستم، تأثير آن بر كل مجموعه بايستي در نظر
گرفته شود. برخي از ويژگيهاي (غير اساسي) اجزاي اصلي سيستم را ميتوان بدون تأثير گذاردن بر عملكرد كل سيستم تغيير داد: رنگ تودوزي يك اتومبيل تأثيري بر عملكرد آن ندارد لذا ميتوان آن را بدون تأثير گذاردن بر عملكرد كل اتومبيل تغيير داد. كارگران،
اجزاي اصلي يك شركت يا كارخانه بهشمارميآيند ولي نوع و رنگ البسه آنها چندان اهميتي ندارد.
ميزان كارآيي هر مدلي كه براي توصيف و درك رفتار يك سيستم مشخص بكار برده ميشود، در نهايت به ميزان دقت آن مدل در بيان سيستم برميگردد. معذلك، حالاتي وجود داشته و دارند كه با اعمال مدلهاي قطعي يا انيميتد به سيستمهاي اجتماعي نتايج مفيدي به
همراه داشتهاند، اما اين حالات نوعاً عمر كوتاهي دارند. در درازمدت، اينگونه ناهماهنگيها نتايج مطلوبي بهبارنخواهندآورد، چرا كه جنبههاي مهمي از سيستمهاي اجتماعي در اينگونه مدلهاي ساده شده از دست ميروند. بهعنوانمثال در سيستم جبران قيمت محصولات
كشاورزان مكزيكي همين ناهماهنگي مشاهده ميشود.
مدلهاي قطعي سازمانها
در اوايل عصر صنعتي شدن، شركتها به همان ترتيبي تصور ميشدند كه نيوتن عالم را تصور ميكرد، يعني به صورت ماشيني كه توسط خالق يا مالك خود ايجاد شده تا اهداف وي را برآورده سازد. طبعاً اصليترين هدف مالك نيز كسب منفعت است. بنابراين عملكرد
اجتماعي شركت و درواقع تنها مسئوليت آن فراهم كردن امكان بازگشت سرمايه مالك آن تلقي ميشد. اين عقيده همچنان توسط ميلتون فريدمن حفظ ميشود (1970).
مالكين ظاهراً بر آنچه به وجود آورده بودند، كنترل نامحدود داشتند. آنها توسط قوانين و تشكلها، محدود و قانونمند نميشدند. اجزاي انساني شركتها نيز به صورت اجزا قابل جايگزيني با ماشينها در نظر گرفته ميشدند.
البته اين بدان معني نيست كه مالكين از حقوق انساني كارگران خود بي اطلاع بودند، اما توافقنامه استخدامي حتماً مالكين را از احراز مسئوليت در قبال برآوردن اهداف كارگران معاف ميكرد. تنها وظيفه استخدامكننده در
برابر استخدام، پرداخت دستمزد در قبال كار انجام شده بود. بدينترتيب كارگران مانند ماشينهاي سكهاي امروزه تلقي ميشدند كه با انداختن يك سكه، يك واحد خروجي و با انداختن دو سكه، دو واحد خروجي حاصل
ميشود.
اينگونه طرز تلقي و روش مدلسازي براي شركتها به دلايل زير امكان پذير بود:
كارگران اغلب كمسواد و نسبتاً غيرماهر بودند، اما براي كارهاي ساده و تكراري كه بدانها محول ميشد، مناسب بودند. انجام اين كارها نياز به رفتاري داشت كه بيشتر ماشيني و كمتر انساني بود.
از آنجا كه عملاً هيچگونه تأمين اجتماعي وجود نداشت ، لذا بيكاري به معناي ازدسترفتن پشتوانه مالي بهشمارميآمد. در نتيجه كارگران مجبور ميشدند شرايط كاري را كه بيشتر براي ماشين مناسب بود تا آدمي، بپذيرند.
تعداد بسيار زيادي از افراد در جستجوي كار بودند لذا ميشد كارگران را مانند قطعات ماشين جايگزين كرد و كارگران نيز از اين موضوع آگاهي داشتند.
با صنعتيشدن جوامع، ماشينها جايگزين هزاران كارگر كشاورز شدند و در نتيجه ميزان بيكاري در ميان كارگران غيرماهر كشاورزي به شدت بالا رفت. اين امر به نوبه خود به اثرات بيثباتكننده اجتماعي منجر گشت؛ اما با عرضه مفهوم جديدي در توليد در واقع از
بروز فاجعه جلوگيري شد. فرآيندهاي توليدي اغلب به مانند يك تراكتور پيچيده طراحي شده بودند كه در آن اجزاي بسيار سادهاي كه كارهاي سادهاي را انجام ميدهد وجود دارد. به كارگران غير ماهر انجام اين كارهاي ساده و ابتدايي محول ميشد.
در آن زمان، مدل مكانيكي توليد و اعمال طرح آموزش اجباري براي عامه مردم، ارتش كارگران نيمهماهر بخش كشاورزي را جايگزين كارگران نيمهماهر صنعتي كرد. تأثير شگرف اين مدل مكانيكي براي سازمانها بر بهرهوري چنان عميق بود كه نتايج مطلوب و
خدمات حاصل از آن در طي يك نسل، از كليه انتظارات فراتر رفت.
گرچه هنري فورد در ايجاد يك سيستم مكانيكي توليد انبوه موفقيت بزرگي كسب كرد، اما اين سيستم در دل خود بذر سقوط و ناكامي را نيز به همراه داشت. او هنگامي كه ميگفت : مشتريان با خريد اتومبيل مشكيرنگ در واقع صاحب اتومبيلي با هر رنگ
دلخواهشان هستند، نشان داد كه در درك توانايي و جذابيت توليد انواع مختلف و متنوع محصولات دچار ضعف است. اين درك ناصحيح فرصت مناسبي براي آلفرد اسلون از شركت جنرال موتورز فراهم كرد تا بر بازار اتومبيل غلبه پيدا كند. اسلون با درك
مفهوم توليد انبوه پاسخ اين سئوال را پيدا كرد كه چگونه ميتوان محصول را به فروش رساند. بدين ترتيب عصر بازاريابي آغاز شد. اين امر سئوالات مهمي را درپيداشت كه مهمترين آنها عبارت بود از اين كه چگونه ميتوان توليد، توزيع و بازاريابي را سازماندهي و
مديريت كرد تا بتوان پاسخگوي نياز بازار بود.
با ارتقا اندازه و پيچيدگي سازمانها ، اعمال مديريت بر آنها بر اساس طرز تفكر ماشيني، كارآيي كمتري از خود نشان ميداد. بدينسان كنترل غير متمركز امري ضروري بود كه با مفاهيم مكانيكي درباره سازمانها مغايرت پيدا ميكرد. ماشين احتياج به كنترل متمركز وعدم
تغيير خروجي دارد. هيچ رانندهاي با عقل سليم اتومبيلي را با چرخهاي خودمحور (كنترل غير متمركز) نخواهد راند.
اما در سازماني كه اجزا خود را به عملكردهاي نامتغير وادار ميكند ( مانند سيستمهاي بوروكراتيك) ، عدم تمركز اگر به آشوب نيانجامد، دستكم باعث بينظمي ميشود. اين امر از آنجا ناشي ميشود كه با بهبود عملكرد بخشي از اجزا سيستم به طور جداگانه ـ كه در
تمركززدايي امري معمول است ـ اغلب، كار ديگر بخشها وگهگاه كل سيستم دچار نقصان ميشود. به عنوان مثال بهترين راه حل براي مسأله توليد به طور مجزا (كه ميتواند كاهش تعداد محصولات توليد باشد) در تضادي آشكار با بهترين راه حل مسأله بازاريابي (كه
در واقع ارائه طيف وسيعي از محصولات متنوع ميباشد). با آشكار شدن اين مسأله كه بهبود قابليت و كارآيي يك بخش نميتواند به بهبود كارآيي كل بيانجامد، تمركزگرايي بهخوديخود پيشميآيد. متعاقب آن با مشاهده عدم كارآيي مناسب برخي اجزاي تحت
تمركزگرايي، نوبت به تمركززدايي مي رسد. بدين دليل است كه سازمانها هراز چندگاهي ميان تمركزگرايي و تمركززدايي در حال نوسان وجابجا شدن هستند.
مسائلي كه در عملكرد توليد پيش ميآيد، نوعاً با راهحلهاي مكانيكي مرتفع ميشوند. چند روش رياضي (در تحقيق در عمليات و مديريت) براي مواجهه با مسائل توليد – انبار داري ابداع شد: اندازه اقتصادي بستهها، زمانبندي توليد، تنظيم برنامههاي توليد، اختصاص
توليد به اماكن و تجهيزات مختلف، زمانبندي خدمات نگهداري تجهيزات و تعمير و جايگزيني آنها. گر چه اين روشها معمولاً به بهبود توليد منجر ميشدند، اما يا به بهبود عملكرد سيستمي كه توليد، بخشي از آن را تشكيل ميداد منجر نميگرديدند و يا آنچنان كه
بايدوشايد به بهبود توليد منجر نميشدند. به مسائلي كه در قالب توليد به آنها توجه ميشد، ميتوانستيم در قالب مسائل سيستمي ـ اجتماعي نيز نگاه كنيم.
مثالي از برخورد سيستمي-اجتماعي با مسأله توليد- انبارداري، راه حل پيشنهادي يك شركت توليد سمباده است كه در طي آن به مشتريان مناسب با زماني كه براي تحويل سفارش خود به شركت مهلت ميدادند، تخفيف داده ميشد، اين راه حل در واقع «تقاضا» را به
تغييري نسبتاً كنترلپذير تبديل ميكرد و اين امر با در نظر گرفتن هدفمندي مشتريان امكانپذير ميشد. اين راهحل، مسائل انبارداري را نسبت به راهحلي كه از ديدگاه مكانيكي حاصل ميشد، به مقدار بسيار قابل ملاحظه اي تقليل ميداد و تاثير عميقي بر نگرش و عقيده
مشتريان نسبت به كارخانه برجانهاد.
مسأله آسانسور را كه در فصل پيش بدان اشاره كرديم به خاطر آوريد. مهندسين مشاور آن را از ديدگاه مكانيكي بررسي ميكردند. هر سه راهحل پيشنهادي آنها، كه هيچكدام به حل مسأله منجر نشد، از مدل مكانيكي عملكرد آسانسور حاصل ميشدند. اما روانشناس
جوان، مسأله را به صورت خدماتي كه به يك سيستم اجتماعي عرضه ميشود، در نظر گرفت. او به مسأله از ديدگاه سيستم هاي انيميتد، يعني انسانها، در يك سيستم اجتماعي مينگريست. او در نتيجه، بيحوصلگي و نه آسانسور را به عنوان مسأله شناسايي كرد و راهحل
مناسبي براي آن پيشنهاد كرد.
به طور خلاصه، مدلهاي قطعي در صورتي ميتوانند نتايج قابل قبول بهبارآورند كه در بخش يا بخشهايي از سيستم به طور مجزا اعمال شوند. اما در عين حال امكان آن وجود دارد كه با وجود بهبود عملكرد اجزاي يك سيستم، عملكرد كل مجموعه دچار نقصان شود.
نتيجتاً واقعيت اين است كه هيچ بخش يا جنبهاي از سيستم داراي تاثير مستقلي بر عملكرد كل سيستم نميباشد. عملكرد سيستم محصول اندركنش اجزاي آن است. علاوه بر آن، عملكرد اجزاي يك سيستم اجتماعي را ميتوان با نگرش سيستمي ـ اجتماعي بهبود
بيشتري بخشيد.
:: بازدید از این مطلب : 941
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0